تبليغاتX
یاس کبود

یاس کبود

پنجره ای به خورشید

فاطمه! اى گلواژه آفرينش!

کجا زبان ما را رسد که وصف تو گوييم و کجا به انديشه ما آيد که ذکرتو آريم، و کجا توان قلم بود که نقش حسن تو نويسد و کدام آينه است‏که درخشش نور تو را بتاباند.

فاطمه! اى بزرگ‏بانو!

اى نام تو، جامع کمالاتت که گوياى عصمت آتش‏سوز توست. اى آن که‏دامنت، رسالت‏سردار توحيد را پرورد. اى آن که مهر رخت،خورشيد فروزان مريم و آسيه و خديجه را فزونتر است; چرا که‏جهان بانوان را تو سرورى. اى آن که شهد شهادت سوزانت را ازچشمه صداقت و اخلاص چشيده‏اى. اى آن که بر گرده گيتى، دوريحانه مصطفى(ص) را مادرى، پس نقش‏آفرين کربلاى 61 تويى; آرى‏تويى. اى آنکه بر در بهشت، نامت نقش بسته است، تو مظهر خشم‏خدايى، تو جلوه‏گاه رضاى حقى.

و تو اى نامت، زينت‏آراى آستانه بهشت، تو چه ديدى؟ چه کشيدى که‏جز خداى، خبر ندارد! آن فرشته که تسليت‏بخش دل آزرده و به‏غم‏نشسته‏ات بود، چه مى‏گفت؟ چگونه تسليتت مى‏داد؟

فاطمه! اى دختر رسالت!

اى به حق واصل! اى ناجى شانه‏هاى در بند بردگى! همه مى‏گفتند: اين‏دختر رسول خداست، او فرزند رهبر ماست. ولى تو يادگار همسرت‏را از گردنت‏باز مى‏کنى، و گردنى را با بهاى آن آزاد مى‏سازى، چرا که‏مايه مسرت قلب پيامبر است.

فاطمه! اى زاير قبر شهيدان!

تو گلواژه شهادتى.تو مظهر حيايى. چه کسى‏را رسد که فرداى قيامت در مسيرت سر بر آرد. اى خلايق! سر فرودآريد! چشم فرو بنديد که حيا مى‏آيد. پس چگونه بود که همين ديروز،آرى آن روز که در سوگ بودى، تو را حرمت نداشتند؟ چه کسى درخانه توحيد را پاس نداشت؟ چه کسى جمع بهشتيان را پريشان کرد؟تو را پدر، «شافعه‏» خواند چرا که بانوان بهشتى به شفاعت تو دربهشت‏خانه گزينند.

فاطمه! اى واژه خوشبختى!

تو واژه خوشبختى را معنا بخشيدى. دستى كه چرخ هدايت را مى‏گرداند، همو آسياى كوچك خانه‏خويش را براى پخت گرده نانى مى‏چرخاند. شاهدش دست پينه‏بسته‏و تاول‏زده است. همو كه در كنار خندق براى پدر، گرده نانى مى‏برد، وهمو كه شمشير مجاهد مردى چون على مرتضى(ع) را مى‏شويد، و هموكه در دفاع از ولايت و فدك كه مظهر افشاى دوزخيان و دشمنان‏سامرى‏نسب بود، به خطابه مى‏نشيند، آرى، همو غنچه دامن خويش‏را به سينه مى‏چسباند تا از گريه باز ايستد و مهر مادر بچشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 3:24  توسط بانو  | 

شاید سوال شما هم باشد


نامه جوان:

محضر مبارک حضرت آیة الله العظمی جناب آقای طباطبایی سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

جوانی هستم 22 ساله، که تنها ممکن است شما باشید که به این سوال من پاسخ گویید.

در محیط و شرایطی زندگی می‌کنم که هوای نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسیر خود ساخته‌اند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوی الله شده‌اند.

درخواستی که از شما دارم این است که بفرمایید بدانم به چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصیحت نمی‌خواهم، بلکه دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم.  (23/10/1355)

جواب نامه :

السلام علیکم

 برای موفق شدن و رسیدن به منظوری که در نامه مرقوم داشته‌اید، لازم است همتی برآورده و توبه‌ای نموده، به مراقبه و محاسبه پردازید.

به این نحو که هر روز که هنگام صبح از خواب بیدار می‌شوید، قصد جدی کنید که در هر عملی که پیش می‌آید رضای خدا را مراعات خواهم نمود، آن وقت در سر هر کاری که می‌خواهید انجام دهید نفع آخرت را منظور خواهید داشت به طوری که اگر نفع اخروی نبود، انجام نخواهید داد و وقت خواب چهار پنج دقیقه در کارهایی که روز انجام داده‌اید فکر کرده و یکی یکی از نظر خواهید گذرانید.

هر کدام مطابق رضای خدای انجام یافته شکر بکنید و هر کدام تخلف شده استغفار. این رویه را هر روز ادامه دهید. این روش گرچه در ابتدا سخت است و در ذائقه نفس تلخ، ولی کلید نجات و رستگاری است و هر شب پیش از خواب اگر توانستید سور مسبّحات ( حدید ـ حشر ـ صف ـ جمعه و تغابن ) را بخوانید و اگر نتوانستید تنها سوره حشر را بخوانید و پس از 20 روز، حالات خود را برای بنده بنویسید.

ان شاء الله موفق خواهید بود.

والسلام علیکم

محمدحسین طباطبایی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 1:35  توسط بانو  | 

جاذبه ی زن

تمام بدن زن جاذبه دارد گویا آهنربایی در وجود او هست که مرد را به طرف خود می کشد حرف زدن زن کشش دارد ،خصوصا آنجایی که با نرمی صحبت کند. به ویژه کسانی که دردل میل به شهوترانی دارند،اگر نماز بخوانند زود خسته می شوند،زیرا از سخن با خدا لذت نمی برند،اگر با زنی همسخن شوند به ویژه نامحرمان،لذت بیشتر می برند،عشق به دیدن زنان دارندو اهل دنیا زنان بیگانه رادوست دائمی خود می پندارند.

گاهی مردان از بی توجهی زنان سوء استفاده می کنند خواه فروشنده باشند یا جوان خیابان گرد یا جوان وب گرد یا.... (بقیشو دیگه خودتون حتما می دونید)

اما بریم سر اصل مطلب

ریشه ی این محبت ها و جاذبه ها از کجاست؟مگه نمیگید کار خدا بی حکمت نیست خب حکمت این جاذبه چیه؟

این مطلب ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 16:34  توسط بانو  | 

خودت را محک بزن

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلم):      

  انُّ الله یَغضَبُ لِغَضَبِ فاطمهَ و یَرضَی لِرِضاها.             

بی گمان خداوند با خشم فاطمه به خشم می آید و با خشنودی اوخشنود می شو د.

بحار الانوار/ج۴۳/ص۳۲۰

ما چه کردیم؟خشم یا خشنودی فاطمه؟و در نتیجه خشم یا خشنودی خداوند؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 15:47  توسط بانو  | 

خدا حافظ،حلالم کن!

علی جان!من یار سفر بسته ام و بزودی تو را تنها می گذارم ولی پیوند روحی ام با تو هرگز نخواهد گسست.

ای همسر غریبم!وقتی میان چشم هایت می نگرم از نگاهت هزاران جمله ی ناگفته می خوانم گویا با من حرف میزنی؟با تاریخ حرف میزنی؟با دوستان و شیعیانت درد دل می کنی!از آینده ی فرزندانت خبر می دهی،از ستم هایی که بر من رواداشته اند پرده بر می داری.

 

          کن نظر بر سوز وحالم،من مهیای وصالم

                                          ای غریب شهر یثرب،کن حلالم،کن حلالم

        یا علی یک شب نخفتم،اشک غم از دیده سفتم

                                       تا تو بیش از این نسوزی،درد خود با تو نگفتم

        از همان روزی که خانه شد پر آتش وحشیانه

                                         نیمه  شبها درد  می کرد جای ضرب تازیانه

 

                           جواب امیرالمومنین علی(علیه السلام):

            هرچه می خواهی بگو ای لاله،رو

                                           اینقدر  با من  حلالم  کن مگو

            اینقدر  پنهان  ز من  زاری مکن

                                          از دو چشمت اشک غم جاری مکن

             از  حدیث کوچه  غرق  آتشم

                                          از  تو  باور کن خجالت  می کشم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 14:30  توسط بانو  |